ما را دنبال کنید

سرسام

آماسِ سر، ورمِ سر و مغز؛ متشکل از سر (= رأس) + سام (=ورم)؛ همچنان که برسام یعنی آماس و ورمِ بر (= سینه) «سرسام، به لغتِ متقدمان، … یعنی «سرآماس» و این از بهر آن گفته اند که این علت، آماسی باشد که اندر گوهر دماغ (=مغر) یا اندر غشای دماغ یا اندر هر دو پدید آید.» (جرجانی، ۱۳۷۷: ص ۱۲۹، س۸).

سام لغتی فارسی است و معنیِ آن، بیماری و به طور خاصه ورم است و «سَرسام»، بیماری یا تورم سر و مغز و پرده های آن است که یک از نشانی های آن هذیان است. عقیلیِ شیرازی، آن را مرکب از «سرِ» فارسی و «سام» یونانی یعین ورم می داند، ولی صحیح آن است که «سام» نیز فارسی است.

سرسام به معناى آماس سر نوعى بیمارى روانى با شروع حاد و همراه با اختلال در مغز است که ممکن است با اختلال در دریافت، پذیرش و به خاطر آوردن اطلاعات، و توهم همراه باشد.

سرسام را گاه از نظرِ خلط و ماده ای که فزونیِ آن در بدن موجب این مرض می شود تقسیم کرده اند؛ چنان که مثلاً گفته اند سرسام صفراوی، خونی، بلغمی، سوداوی و گاه ازنظرِ طبیعت و مزاجِ بیماری منقسم کرده اند به سرسام گرم و سرد.

انواع سرسام

جرجانی می گوید، سرسام دو نوعست؛ در نوع اول، ماده بیماری صفرای خالص است و در نوع دوم، صفرا با خون آمیخته است و خون، غلبه دارد؛ اگر ماده سرسام، صفرای خالص باشد، آن را به لغت یونانی، «قرانیطس» گویند. «قرانیطس» در غشای مغز رخ می دهد و ترجمۀ لغویِ آن، هذیان است و سببِ آن، بسیاریِ صفرا در تن، و بسیاری بخار است که به مغز برسد.  اما اگر ماده بیماری، خون باشد، آن را سرسام خونی و به لغتِ یونانی، «فلغمونی» نامند. نشانه های سرسام خونی، سرخیِ زبان، رگ های مُمتلی، تب گرم، گرانیِ سر، دُرُشتیِ زبان، نبض سریع و صلب و گریز از روشنایی است. (نگ. جرجانی، ۱۳۷۷: ۱۲۹ و ۱۳۰).

برای تکمیل این تقسیم بندی، باید سرسام بلغمی و سوداوی را نیز به آن افزود: سرسام بلغمی یا سرسام سرد یا لیثرغس، عارضۀ فراموشی را گویند و سبب آن تورم بلغمی است که در پیش دماغ پیدا می شود و آدمی با قسمت موخرۀ دماغ که خزانۀ حواس است، حس نمی کند و از این روی، بر او فراموشی عارض می گردد. (ابن هندو، ۱۳۶۸: ۱۲۱ و ۱۶۲) علامت آن «تثاوب (= خمیازه کشیدن) و کسل و نوم و تب دایم و ثقل سر و حیرت و اختلال عقل و سکون و نسیان بود.» (حکیم منصور، ۱۳۸۲: ص ۷۰، س۳) سبب پیدایش آن از نظر جرجانی، «بسیار خوردنِ طعام های سرد وتر باشد چون ماهیِ تازه و گوشت گاو و باقلی و پیاز پخته و خام و میوه های تر و مستیِ متواتر و علامت هایِ آن، غلبه خواب و فراموشکاری و صداع نرم و تر و تب آهسته و نبض متفاوت و بول غلیظ خام سفید و بسیاریِ آب دهان است.» (جرجانی، ۱۳۷۷: ۱۳۱) سرسام سوداوی را بنا به گفته عقیلی خراسانی، اسم خاصی نیست. (عقیلی خراسانی، ۱۳۴۹ (الف): ص ۵۴۰) عقیلی، سرسام یا ورم سر را حقیقی و غیر حقیقی داند؛ حقیقی، تورم حاد است که در یکی از دو پرده مغز یعنی پرده نازک متصل به مغز یا غلیظ متصل به کاسه سر و یا هر دو آنها و یا در خو مغز و یا در مغز و پرده های آن حاصل شود،